بودن و دیگر نبودن
خوب که نگاه می کنی
می بینی ؛
آنقدر می دانی که هیچ نمی دانی ؟
اما
فقط ،
وقتی که می فهمی : تمام واقعیت ها ، همهء حقایق نیستند !
از حس ِخوشگل ِبودن و
بعدها دیگر نبودن
به
اوج سرنوشت خود
می رسی ،
و اینگونه
اگر ماه را خاموش کنند
و یا نور ِخورشید را سنگسار ،
باز
تو
به راه خود
ادامه می دهی و
به آن چیزهایی که
باید بیاندیشی ، می اندیشی
و
سکوت های سبزت را فریاد می زنی
حتی
اگر تمام آرزوهایت را
بیات کرده باشند .
و
اکنون :
کاشت بذر گندمی نو
آذوقهء جوجه کلاغ ِحافظهء خداوند
خواهد شد
و اینگونه :
اخبار بیخبری این روزها ،
به یقین
از یاد
فراموش نخواهند شد ؟!
پیمان خاصی
31/امرداد/1386