EKG
بدون اینکه نگاهِ تو را به تماشا بنشینم :
ببین ؛ یک لحظه بازیگوشی خداوند ، در عمقِ چشمان تو
چطور
جدّی جدّی
مرا
یک عمر
به اوج حیرانی
برده است !؟
نه ، نگاه نکن
فقط به من بگو که : این فصل برداشت ذرت های مزرعه ، پس کی فرا می رسد ؟!
من از این همه پرندهء ترسو ، خسته شده ام
در همین حوالی
حوالی همین دم دست ها
قصدِ دوردست ها را کرده ام .
میخواهم به جایی سفر کنم که در چشمان موجوداتش ،
ای . کی . جی . وجود داشته باشد .
عمق چشمان مرا به تماشا بنشین و اگر خواستی همسفر من باش ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ توسط ستاره’ دنباله دار . . . ( ؛ پیمان خاصی )
|