امنیتِ چشمانِ تو

هر روز

مرا

در سکوتی سربه زیر

یاغی تر از دیروز می کند

 

ستاره جان

چقدر خوب است که تمامِ دنیا نمی تواند مرا بفریبد

وقتی دستان نجیب تو

در این همه عذاب ،

سراب و دروغ نیستند

و

می شود

چشم بسته

خیلی چیزها را دید ؛

از

ژنتیکِ بی رنگِ رنگین کمان گرفته

تا

سطح مولکولی اندیشه های جبرئیل را ؟!

 

 

               * * * * *

 

بیدار می مانم

و در سایه روشنِ نگاه هایت

پرسه می زنم

اینطوری در ایستگاه چشمان تو

مسافرِ رفتنگاه قلب خودم می شوم ...

 

بگو؛

سوغاتی چه دوست داری

برایت بیاورم ؟